ساعت يكونيم شب ليوانمو بردارم برم اتاقشون برام چاي بريزه. بشينيم فقط حرررف بزنيم چرت و پرت بگيم از بخت و اقبال نداشته مون حرررص بخوريم آه بكشيم بخنديم و چايِ بعدي -.- و تا يك و نيم ساعت اين روند ادامه داشته باشه :)))
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۴۰ توسط:سئو چت روم موضوع:
من مي نويسم :« دارم گريه مي كنم ».
اما تو نمي داني من چگونه گريه مي كنم . اما تو نمي داني چه مي شود كه يك آدم گريه كردنش را به يك جمله ي خبري تبديل مي كند. انگار بخواهد بگويد دست هايم بالاست. تسليم شده ام. بگذار تمام شود. من را نگاه كن ؟! من دارم گريه مي كنم. من مي نويسم « دارم گريه مي كنم» و تو دلت براي دو فعلي بودن جمله ي كوتاهم نمي سوزد.
دلت براي گريه اي كه نمي داني چگونه رخ مي دهد نمي سوزد.
نمي داني پاهايم را توي شكمم جمع كرده ام يا پايين تخت نشسته ام.
نمي داني محتواي معده ام را توي توالت بالا مي اورم يا سيفون را مي كشم.
نمي داني راننده ي تاكسي دو هزار تومن روي كرايه ام مي كشد و من توي جيب هايم هزار تومني هاي پاره اي دارم كه راننده هاي مسير توي پاچه ام كرده اند.
تو دلت نمي سوزد براي چشم هايم!
دلت نمي سوزد كه توي كيفم ، كيت كت هاي له شده و خرده كاغذ هاي مچاله پيدا كرده بودي.
من مي نويسم « دارم گريه مي كنم» و جوري زير گريه مي زنم كه انگار اخرين بار است.
انگار اخرين فرصت گريه كردن است. انگار بايد اين مايع تلخي لعنتي اي كه توي گلويم مي دود براي هميشه تمام شود.
من گريه مي كنم و تو نمي داني گفتنِ « دارم گريه مي كنم» چه قدر غصه دار است، كه هيچكس بعد از گفتن اين حرف، ديگر نمي تواند جلوي آدمش در آيد!
نمي تواند روي پاهايش بايستد، نمي تواند خنده هاي بلند بزند و صدايش نلرزيده باشد، نمي تواند دست هايش را بدهد، بدون آنكه از پا پس كشيدن نترسيده باشد.
« دارم گريه مي كنم » جمله ي خطرناكي ست. تو دست هايت را به نشانه ي تسليم روي تاچر تلفن همراهت مي بري و اعتراف مي كني.
بعد از ان آدم ها حق دارند رفته باشند، حق دارند كه خودشان را از زير مسؤليت گريه هاي تو فراري دهند.
من مي نويسم « دارم گريه مي كنم» اما تو نمي داني كه چطور؟!… نمي داني اشك هايم كجا پرت مي شوند.. تو دلت نمي سوزد براي چشم هايم .
من مي نويسم «دارم گريه مي كنم» و بعد از آن، چشم هايي دارم كه از دست داده اند.كه ديگر بي تفاوتند! به همه چيز.
#الهه_موسوي
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۳۹ توسط:سئو چت روم موضوع:
چمه امشب؟ :)) اين تضاداي دروني چيه؟ ناراحتي بي دليل خوشحالي بي دليل، خستگي بي دليل، انرژي بي دليل :/
سرسره بازي امشبمون و مسخره بازياش اووونقد سرحالم كرد كه هيچ چيز ديگه نميتونس! و تقابلِ اون آرامشي كه همه بهم ميگن با اين ديوونه بازيا چي ميگه؟ :)))
چقدر آدمايي كه دوستاي واقعي دارن خوشبختن ^_^
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۳۸ توسط:سئو چت روم موضوع:
بعضي روزا اونقد يهو دلم ميگيره كه ميخوام اون روز تولدم باشه :) امروز خيلي دلم ميخواس تولدم ميبود :/ اصن وقتي فكر ميكنم تا خرداد بايد صبر كنم غمم ميگيره :( :| در اين حد آدم تولدي اي هستم :/
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۳۷ توسط:سئو چت روم موضوع:
آهنگاي بي كلام هزار بار بيشتر از آهنگاي با كلام ميتونن آدمو غرررق كنن تو فكرو خيال...
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۳۷ توسط:سئو چت روم موضوع:
ناراحتي و تنهايي و همه چي به كنار. حس فراموش شدن از همهي اينا بدتره.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۳۶ توسط:سئو چت روم موضوع:
ميدوني يه آدمي دوست خوبي نيست برات، ولي تو دلت آرزو ميكني اي كاش خودِ واقعيِ اون آدم شبيه هموني بود كه تو تصورته و ميتونستي فارغ از هر نگاه و قضاوتي چه از جانب بقيه و چه از جانب خودش باش حرف بزني، حررررف بزني.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۳۵ توسط:سئو چت روم موضوع:
يكي بود هميشه سر كلاسا تو كتاب و جزوهي هم مينوشتيم حزفامونو. از همممه چي مينوشتيم. برنامههامون، احساسمون نسبت به كلاس، ناراحتيامون و نگرانيا و خوشحاليامون... حالا اون يكي كلي دوره ازم. سرش شلوغه سر منم گرم كارامه. دير به دير از هم باخبر ميشيم. ديگه خيلي چيزا رو واسش تعريف نميكنم و دارم مي بينم به چشمم زوال خاطره رو .
امروز كه با تينا اندازه يه برگه آ چار حرف زديم يادش افتادم.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۳۵ توسط:سئو چت روم موضوع:
هر بار اينو ميگم تينا ميگه وقتي آدم اين جمله رو بگه دقيقن منظورش ي نفر خاصه :/ ولي من واااقعن منظورم هيچكي به معناي واقعي كلمه ي هيچكيه :/ و اينكه حتي اون ي نفرم ندارم كه دوسم نداشته باشه باعث ميشه با حزن خيلي بيشتري اين جمله رو ادا كنم :/ :))))
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۳۴ توسط:سئو چت روم موضوع:
امروز يكي بهم گفت چقدر خانواده ت دوسِت دارن. و من ديدم چقدر اين دوست داشتناي بي منتُ نديدم :( اينكه بهم قول دادن نديدنشون بيشتر از سه هفته طول نكشه و اين همه راهو ميان اينجا كه ي روز كنار هم باشيم... واسم كلي خوشمزه جات ميارن! =)) دفترچه زرافهاي خوشگل ميخرن برام! باهام حرف ميزنن، بهشون غر ميزنم و صبورن صبورن صبورن :( اينكه وقتي دارن برميگردن ازم ميپرسن بهت خوش گذشت؟ و من بغض ميكنم از خوشحالي و غمم ميگيره كه آخه چرا ايييينقدر مهربونيد؟
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۰:۳۳ توسط:سئو چت روم موضوع: