حالا من بايد براي چشمهات ون يكاد بخوانم و يقولون انهو لمجنون :)
سجاد جانِ افشاريان! شرقي غمگين! لحظهي ديدار نزديك است!
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۳۴ توسط:سئو چت روم موضوع:
سكوت اين ساعت اتاقمونو دوست دارم كه يكي كتاب ميخونه، يكي خوابه،يكي فيلم مي بينه، يكي سرش تو گوشيشه و من خط تمرين ميكنم :)
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۳۳ توسط:سئو چت روم موضوع:
دا را راااا
را را را :)))
هزار بار فيلمشو ببينم.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۳۲ توسط:سئو چت روم موضوع:
بنظرم كمتر درونگرايي پيدا ميشه كه از درونگراها خوشش بياد :| يني ما خودمونم خيلي با خودمون حال نمي كنيم چه برسه اينكه شما برونگراها خوشتون بياد! و كمتر درونگرايي هست كه حداقل چند بار تو زندگيش عميقن تو دلش نگفته باشه كاش برونگرا ميبودم. دقيقن همون وقتايي كه تو يه جمعي ديده نميشه، كمرنگه خيييلي كمرنگ. گاهي وقتا نامرييه. حضورش سر كلاسا، تو جمعا، تو مهمونيا حس نميشه. بودونبودش فرقي نداره. اون وقتايي كه اگه با يه شخص برونگرا علايق مشترك داشته باشه، همه به برونگراعه توجه ميكنن. همه يادشون مي مونه ك مثلن برونگراعه غذاي تند دوست داره ولي همه اونو يادشون ميره. كه گاهي وقتا حس ميكنم چقدر ديده نميشيم و چقدر بيشتر شنيده نميشيم. حواستون به درونگراهاي دوروبرتون باشه كاش :)
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۳۲ توسط:سئو چت روم موضوع:
خيييلي وقت بود دلم ميخواست خط جديد ياد بگيرم و خييييلي خوشحالم واسه خودم كه بلخره شروعش كردم ^_^
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۳۱ توسط:سئو چت روم موضوع:
صبح ساعت ۵ برسم خوابگاه، ساعت ۶ مامانم پيام بده خيلي جات خاليه خيلي دلتنگتيم. ظهر ساعت دو زنگ بزنه بگه دلم تنگ شده. بابام گفته باشه در اتاقمو ببنده كه چشمش نيفته بهش... آي از اين همه دلتنگي.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۳۰ توسط:سئو چت روم موضوع:
شما رو نمي دونم ولي من واقعن معتقدم آدم هر چه قدرم دوستاي خوب و جورواجور داشته باشه آخرش هيچي به اندازهي ديدن رفقاي قديميش سرِحالش نمياره!
اينجا مي نويسم كه يادم نره امروز چقدرررر مرور خاطره هامون، خنده هاي از ته دلمون و غيبتاي ريز پشت سر شخص مذكور :)) لذت بخش بود!
پ.ن: آهوي دشتِ زنگاري :))))))
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۳۰ توسط:سئو چت روم موضوع:
چقد اين آهنگِ يه شهر دورِ دنگشو بهش ميخوره واسه من خونده شده باشه توسط بابا :`)
تو رو بخدا اگه ميشه تنها نرو!
بگذر از اين سفر تو بي ما نرو!
يا مثلا:
به راهِ دور نري تو افسرده شي؟ :))
رنج سفر نبيني آزرده شي؟...
بميرم واسه نصيحتاي توأم با بُغضت موقع رفتنم... بميرم.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۲۹ توسط:سئو چت روم موضوع:
هيچوقت به اين دل كندن عادت نمي كنيم، نه؟ :)
.
ساعتاي آخره كه اينجام، دوش گرفتم، دلم چايي ميخواد، دارم فكر ميكنم چيا ببرم... فكر ميكنم عكسا رو بريزم رو فلش، فكر ميكنم فلاني چقد اعصابمو خورد كرد، فكر ميكنم وقتي برگشتم بريم كلهپاچه بخوريم، كه هر هفته دو روز پياده از فني تا خوابگاه گَز كنم، فكر ميكنم... به هررر چي فكر ميكنم كه اين بُغضِ مسخره نشكنه :)
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۲۸ توسط:سئو چت روم موضوع:
يك چيزي كه در خوابگاه وجود نداره بچهي فاميله! آدم نميدونه از نبود اين حجم پرروييت و حرص دهندگي خوشحال باشه يا از نبود اون حجم لُپ براي كشيدن و شيرين زبونيآ ناراحت؟
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۲:۱۱:۲۸ توسط:سئو چت روم موضوع: